خرید بک لینک

درباره سایت

پیش دبستانی

امکانات وب

هوا خيلي سرد بود و برف مي باريد . آخرين شب سال بود .

دختري كوچك و فقير در سرما راه مي رفت . دمپايي هايش خيلي بزرگ بودند و براي همين وقتي خواست با عجله از خيابان رد شود دمپايي هايش از پايش درآمدند . ولي تنوانست يك لنگه از دمپايي ها را پيدا كند ..

برچسب: قصه ی دخترک کبریت فروش,قصه ی دختر کبریت فروش,قصه دخترک کبریت فروش, نویسنده: ساناز شریعتی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:07

صفحه بندی